۱۳۸۸ مهر ۳۰, پنجشنبه

خیابان سرشور

سرشور نگو ... طلا بگو
خاطرات بسیار زیادی از خیابون سرشور دارم . از عطر خشک بارها ... بوی قالی ... دیوارهای نم کشیده خانه ها و از همه مهمتر مردم باصفای کوچه سرشور!

بیشتر می نویسم در موردش . فعلن این اولین نوشته ام رو در بلاگر آغاز کردم :)

۱ نظر: